قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
411
تاريخ نگارستان ( فارسى )
پرداخت همينكه سالى گذشت ابراهيم خان برادرش در چمن سلطانيه بنياد سركشى نهاد عادلشاه بسوى او لشكر كشيد پس از كارزار بدست ابراهيم خان گرفتار شد و ديدگانش را كور كردند و ابراهيم خان خود را ابراهيم شاه ناميد . امراء خراسان چون چنين ديدند شاهرخ ميرزا را از زندان بيرون آورده پادشاهش كردند و سپاهى بسلطانيه كشيدند ابراهيم شاه و عادلشاه كور را گرفته به مشهد آوردند و بخونخواهى زادگان نادر هردو را بكشتند و پادشاهى بكام شاهرخ شد . شعر : به نوبتند ملوك اندر اين سپنج سراى * كنون كه نوبت تست اى ملك بعدل گراى [ 693 - شاهى سليمان بىتاج و نگين . ] 693 من سوء الاتفاق اما چندى نگذشت كه سرداران خراسان شاهرخ شاه را نيز گرفته كور كردند و سيد سليماننامى كه مدعى بود از دخترزادگان صفويه است به پادشاهى برداشتند پس از چند روز ويرا نيز كور كرده باز شاهرخ كور اول را پادشاه خواندند و چند روزى سلطنت كرد . خلاصه شاهرخ افشار يك سال پس از كشته شدن نادر شاه در مشهد بسلطنت رسيد و بر ابراهيم خان افشار برادرزادهء نادر كه در آذربايجان پادشاهى براى خود راه انداخته بود غلبه كرد و چندى بعد چنان كه گفتيم بدست سيد محمد كه خود را سليمان بىتخت و نگين ميدانست كور شد و كريم خان زند به پاس احترام نادر شاه در زمان پادشاهى خود و بازماندگانش بسبب اختلاف داخلى ، حكومت شاهرخ را در خراسان منقرض نكردند . و شاهرخ به يارى فرزند خود نادر ميرزا تا سال 1210 هجرى كه مشهد بدست آقا - محمد خان قاجار فتح شد بدست آقا محمد خان افتاد و بعد از شكنجههاى بسيارى راجع بجواهرات نادر شاه درگذشت . شعر : بس بگرديد و بگردد روزگار * دل به دنيا درنبندد هوشيار اينكه در شهنامهها آوردهاند * رستم و روئينهتن اسفنديار تا بدانند اين خداوندان ملك * كز بسى خلق است دنيا يادگار [ 694 - احمد خان ابدالى بعد از مرگ نادر شاه ] 694 من الاتفاق چنانچه گفتيم احمد خان ابدالى پس از مرگ نادر شاه افغانستان را تصرف كرد و خود را پادشاه ناميد و در همين اوقات شهر هرات را نيز جزء فتوحات خود ساخته لشكر بر سر مير عالم كشيد و او را كشته و مشهد خراسان را محاصره كرد مردم بيچاره شدند و شهر بوى تسليم كردند اقتدار احمد خان تا اندازهاى شده بود كه ميتوانست همهء كشور ايران تسخير كند اما نظر بجهاتى از گرفتن ايران منصرف شد . نقل است احمد خان پيش از آنكه خراسان را رها كند اعيان امرا را جمع كرده گفت صلاح در اين است كه ملكى كه نادر شاه در آن پديد آمده از ايران جدا و به نوادهء او شاهرخ واگذار